اندوه سیمیا با چای سبز
....در قدمگاه من پا گذار......
درون خودش هم اب وهوایی نیست .حضور غریبه هایی چون من وتو قوز بالا قوز است. هر روز سرگردانی را بیشتر احساس می کنم.هر روز مرگ رنج اندوه غربت جهل یک کلام جهنم ابدی را در خود وتو می بینم. اری راه پس وپیش هم نیست.و تو به این حرفها پوز خند بزن. ژان پل سارتر اندر حکایت رمان "بهار 63" زندگی
با تمام پازلهای گونه گونش، داستانی است تمام عیار، نقش نویسنده نمایاندن
این پازلها و چگونگی چینش آن است. عشق، زیبایی، صداقت ،خیانت، محبت،
خساست، دوست داشتن، انتقام، ریا و تظاهر... پازلهای خوب و بدی است که
زندگی همه انسانها آمیزهای از همه آنها است. داستان بلند بهار63 نوشته
مجتبا پور محسن، داستان روانکاوی آدمها است. پذیرفتن آدمها با حسن و
قبحهایی که دارند و در زندگی خویش تجربه میکنند. عشق و خیانت، نه تنها
عیب نیست بلکه رویه هم میشود. شخصیتهای داستان از جمله فرزین، میترا،
سما و تهمینه آدمهای منحصر به فرد و دور از دسترس نیستند. خوب که بکاویم
با ما و در کنار ما زندگی میکنند. اما چرا به هم صادقانه عشق نمیورزند.
هم را خالصانه دوست ندارند. به خاطر اینکه در جهان نسبیت زندگی میکنیم.
همه چیز نسبی است حتی دوست داشتن و دوست نداشتن. نسبیت است که رفتار
آدمها را شکل میدهد. با نگاه نسبی بودن اعمال همیشه مارک خوب بودن و بد
بودن را از دست میدهند. چه بسا فرزین با عینک نگاهش، ادامه زندگی با
تهمینه را وفاداری میداند و تقلا میکند مرد ایدهآل او باشد اما در جایی
دلش هوای میترا را دارد. در برابر جذبه زیبایی میترا، وفادار بودن به
تهمینه همسرش را خدشهدار میکند. حتا وقتی سما را بهتر از میترا مییابد،
دل در گرو عشق او میبندد. رمان
بهار 63 عشقهای ممنوعه را به تصویر میکشد که از دید عرف و شرع گناه
محسوب میشود. نویسنده با زیرکی میخواهد اثبات کند که وارد شدن به این
حیطهها جز سردرگمی و پریشان حالی نتیجهای ندارد. قبول چارچوبها است که
زندگیها را پایدار و انسان را مجبور به پذیرش و ادامه زندگی میکند. بهار
63 داستان گمشدگی است. هر کسی به وسعت فکر و اندیشه خویش، آمال و
آرزوییهایی دارد که برای تحقق آن بایستی از بسیاری از تابوها بگذرد. در
خیلی از چهرهها بنگرد تا مطلوبش را بیابد. بقول دنوشر «هرکس گودویی دارد
فراخور اندیشه و آمال خویش». بهار63
داستان اعتراض است بر روابط مخفیکارانه دنیای آدمها که از صداقتهای
راستین فاصله دارد. همه تظاهر به وفاداری میکنند اما واقعیت خلاف آن است.
در مولفهها و رخدادهایی که در لابهلای داستان بروز میکند عنصر خیانت
نمودهای فراوانی دارد اما از عشق صادقانه خبری نیست. «من
خیانت میکنم. به خودم خیانت میکنم. همه آدمها خیانت میکنند. بعد
میگردند و برایش دلیل پیدا میکنند. اما من به سختی دلیل پیدا میکنم و
به راحتی ردشان میکنم.» بهار
63 داستان زندگی در لحظه است، دم غنیمت شمردن است، داستان اصالت لذت است.
همه چیز حول اصالت نفع و خودکامگی فرزین شخصیت اصلی داستان معنیدار
میشود. فرار از رنجی به رنجی فزونتر، به قول بودای بزرگ: «زندگی رنج
است.» دلبستگی به میترا فرار از سرزنشهای تهمینه است. فرار از دوست
نداشتن تهمینه و بگومگوهای او است. «ببیین فرزین جان تو حق داری. هر کسی باید اون جوری که دلش میخواد زندگی کنه. من که نمیتونم زور بگم. تو هم نمیتونی و...» داستان
با روایتهای مختلف، فرزین را انسانی تک بعدی نشان میدهد، فردی دوستدار
کتاب و سینما و فیلم و... که زندگی خاص خودش را دارد. مترجمی است که دوست
دارد، زنهای داستان با او همراه شوند. بیشتر ناله و نوالههای تهمینه از
تنهاییطلبی فرزین و در قید معیارهای معمول زندگی نبودن اوست. در اواسط داستان از عنوان پشت جلد کتاب "بهار 63" مطلع میشویم. داستانی بافته تخیل راوی که پایانی غمانگیز دارد. بهار
63 داستان انتظار است. مسعود مغازهدار دل به عبور خام زیبارویی بسته است
که او را آشفته حال کرده و او انتظار روزی را میکشد که بار دیگر از جلوی
مغازهاش بگذرد. او همه شهر را زیر پا میگذارد اما او را نمییابد.
نویسنده با زیرکی تمام میخواهد بگوید معشوقی همواره مطلوب و ایدهآل است
که دور از دسترس باشد. با توجه به شرایط و زمینه های ایجاد شده
در طی قرن 20، هنر مفهومی به عنوان نمادی از آزادی هنری در دهه های 70 و 80
مطرح شد. مجموعه تفکراتی که در جهت هماهنگی و مشارکت «زبان» در کنار فرم
هایی از دوران مدرن و معاصر عمل می کردند. هنری اساسا «فکری» و عقیدتی که
برای ارایه نظریات هنرمند تلاش کرده، راهگشای خلاقیت او دربرخورد با
موضوعات مختلف است.... تاریخچه هنر مفهومی به نظریاتی که هنرمند فرانسوی مارسل دوشان Marcel
Duchamp (1978-1887) در مورد «ایده» و نقش آن در یک اثر هنری مطرح کرده،
باز میگردد؛ او بر این اعتقاد بود که ایده هر کار هنری، مهم تر از محصول و
فراورده آن است. آنچه که هنر مند می خواهد بیان کند و مفهومی که برای بیان
خلاقیت خویش در نظر گرفته، خود هنر است. اساس کار هنری، انتخاب شیئی است
که به جای آنکه آن را بسازیم، خودش ساخته شده باشد. بر اساس یك نظرسنجی هنری، كاسه توالت
مارسل دوشان (duchamp fountain) تاثیرگذارترین اثر هنری مدرن دنیا در تمامی
دوران نام گرفته است این اثر از دوشان با عنوان «فواره» در مقام اول،
تابلوی «دوشیزگان آوینیون» اثر پابلو پیكاسو متعلق به سال 1907 در مقام
دوم، و تابلوی مریلین مونرو اثر اندی وارهول متعلق به سال 1962 در مقام سوم
قرار گرفتهاند. دوشان در سال 1917 این توالت را امضا كرد و آن را در
نمایشگاهی به نمایش گذاشت ؛ او با این كار دنیای هنر را بسیار شوكه كرد.
سایمون ویلسون، كارشناس هنری میگوید: «انتخاب اثر دوشان پیش از آثار
پیكاسو و ماتیس واقعا شوكه كننده است. اما این انتخاب بیانگر پویایی هنر
امروز و این نكته است كه در هنر مهمترین چیز فرایند خلاقهای است كه در
اثر هنری، خود را به رخ میكشد و فرقی نمیكند كه اثر از چه ساخته شده یا
چه شكلی داشته باشد.». اما واقعاً چگونه می شود این گونه اشیا
را به عنوان اثر هنری پذیرفت. دلایل:
نقش قدیس را بازی می کنیم چون شریریم
نقش ادمکش را بازی می کنیم چون در کشتن همنوعان خود بی تابیم
و اصولا از ان رو نقش بازی می کنیم که از لحظه تولد دروغگوییم.
پس از این دو نویسنده متقدم، آنتون چخوف و گی دو موپاسان داستان كوتاه را
از منظری جدید و با رویكردی شگرف در آمیختند و در فرم و مضمون، زبان و
شخصیت پردازی داستان كوتاه را متحول ساختند. تا آنكه چند نویسنده قرن
بیستم همچون ارنست همینگوی، ویلیام فاكنر، ویرجینیا وولف و جیمز جویس و
سرآخرنویسنده نابغه ای چون جروم دیوید سالینجرشیوه ای بسیار بدیع و قابل
توجه در شكل، زبان، اندیشه و مفهوم داستان خلق كردند.
داستان كوتاه امروز در عین حال كه دارای سادگی های خاص خود است، اما در آن پیچیدگی های
:ادامه مطلب:

در عناصر موجود در
آثار دوشان و حتی آثار سه بعدی که توسط او ساخته شده اند، شی مورد نظر می
تواند به تنهایی به عنوان یک اثر معرفی شود. دوشان در معرفی مسیر زندگی
هنری خویش می گوید: «من می خواستم از جنبه های فیزیکی نقاشی عبور کنم.
بیشتر علاقه داشتم که عقاید جدیدی بیافرینم. به عقیده من «کوربه» [Gustave
Courbet] در قرن 19 ام تاکید بیشتری برمسایل فیزیکی را مطرح کرده است. ولی
من بیشتر به عقاید علاقه دارم؛ نه فقط دستاوردهایی که از جنبه بصری به وجود
می آیند و می خواهم نقاشی را هر چه بیشتر در خدمت فکر قرار دهم....».
۱- تغییری که
هنرمند در شیء از متنی به متن دیگر پدید می آورد( آنچه در نشانه شناسی با
نام جانشینی خوانده می شود)
الف) از متن زندگی روزمره به متن هنری.
ب)
از مکان همیشگی به مکان نمایشگاه.
به عبارتی یک شیء نظیر پارو که
در متن زندگی روزمره برای پارو کردن برف به کار می رود و در گوشه انبار
قرار دارد؛ وقتی به متن نمایشگاه راه می یابد؛ و دوشان نام " پیش از بازوی
شکسته " را بر آن گذارده؛ این شیء دیگر پارو نیست بلکه اثر هنری است.
۲-
انتخاب هنرمند؛ تفکر و ذهنیت و انگیزه هنرمند است که یک شیء را اثر هنری
خطاب می کند و این برخورد هنرمند در اصل نفی هنر و نقاشی کلاسیک( نقاشی با
قلم مو و رنگ بر روی بوم ) است.
۳- انتخاب هر شیء نیز اثر هنری شمرده
نمی شود بلکه می بایست شیء باشد که هیچ گونه احساسی را به همراه نداشته
باشد و به عبارتی شیء خنثی باشد. و در مدت زمان کوتاهی دچار عادت نشود.
۴-
نامی که بر اثر گذاشته می شد نیز بسیار مهم بود. به گونه ای که مفهومی غیر
از عملکرد اولیه شیء را به ذهن متبادر کند؛ که نام اولیه شیء محو شود.
بنابراین
حتی یک شیء روزمره که در نمایشگاه می بینیم ؛ یک اثر هنری است چون در پس
این شیء یک مفهوم فلسفی نهفته است.اما امروزه در ایران با
عنوان های هنر مفهومی ( کانسپچوال ) و غیره؛ هنرمندانمان دست به ارائه
آثاری می زنند که کمتر مفهومی از فرهنگ ایرانی در آن دیده می شود و دربرخی
مواقع مغایر با فرهنگ ایرانی است.
«سقوط عریان یك پلكان» - ۱۹۱۲ / رنگ
روغن روی بوم - ۸۹*۱۴۹ سانتی متر/ موزه هنر فیلادلفیا
![]()
پی
وبلاگ:sharifmehr
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









